ذبيح الله صفا

803

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

و رياضت و كسب فيض در خانقاه او ادامه داد . نسب خرقهء اين عارف به دو واسطه بشيخ نجم الدّين كبرى مىرسيد و دورهء سلوك علاء الدوله در خدمت وى بنابر تصريح مؤلفان و نويسندگان احوال آن عارف مشهور در سال 689 بسر رسيد و او درين سال اجازهء ارشاد يافت ، درصورتىكه در يكى از يادداشتهاى وى كه در ديوانش آمده چنين مىبينيم : « جرى على لسانى وقت التّهجّد عند تجديد الوضو فى مدينة السّلام من غير اختيارى ثامن من ربيع الآخر سنة تسع و تسعين و ستّمائة هذه المثنويّات فعرضتها على رأى مخدومى و شيخى مدّ اللّه فى عمره فقال : عجب اگر درين سر خداى چيزى بنهاده باشد ! و ليكن با كسى مگو فكتبتها تذكرة للشّاهد ما يظهر و متى يظهر و كيف يظهر و اللّه المستعان و عليه التّكلان » و چنان كه ازين يادداشت برمىآيد وى تا سال 699 هنوز در خدمت عبد الرحمن اسفراينى بسر مىبرد و واردات ضمير را مانند ديگران بر مراد خويش عرضه مىداشت ، و قاعدة بايست اجازهء ارشاد وى مربوط ببعد ازين تاريخ باشد ، و علاوه برين گويا در همين مدّت سلوك و يا شايد بعد از آن چندگاهى در سير بلاد قدس و شام و امثال آن نواحى مىگذرانده است چنان كه باز در ديوان او مىبينيم كه غزلى را بمطلع : ترا جانا سر و سوداى ما نيست * و يا از حسن خود پرواى ما نيست در سال 699 در همان نواحى آغاز نموده و بعدها يعنى در سال 723 باقى آن را در صوفياباد سمنان تمام كرده است ، و مسلما غزلى كه باز در ديوان او بمطلع ذيل مىبينيم : وقت آن آمد كه در بستان جان مستان شويم * ترك قُدس و شام گيريم و سوى سمنان شويم مربوط ببعد از روزگار مذكور است . بهرحال علاء الدوله خود در مكتوبى كه در پاسخ نامه‌يى از كمال الدين عبد الرزاق كاشى نوشته گفته است كه سى و دو سال صحبت نور الدين عبد الرّحمن اسفراينى داشته است « 1 » ، و اگر چنين باشد بايد مجموعا دوران « سلوك » و « صحبت » شيخ علاء الدوله در خدمت شيخ عبد الرحمن اسفراينى كه از سال 687 آغاز

--> ( 1 ) - نفحات الانس ص 488